رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَوَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ ۚإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَوَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ ۚإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
«غلامعلی نفیسی بهابادی» در همایش «تفکر حافظی در فرآیند معماری تاریخ» که به مناسبت روز بزرگداشت حافظ در دانشگاه آزاد اسلامی بهاباد برگزار شد، حافظ را شاگرد مکتب فردوسی و ناجی خرد ایرانی خواند و گفت: حافظ علی رغم همزمانی عصر زندگیاش با دوران تسلط مغولها بر ایران، توانست پل ارتباطی فرهنگ ایران را به واسطه تصوف رندی خود، ایجاد و پیوند قبل و بعد تاریخ ادبیات و فرهنگ قوم ایرانی را برقرار کند.
مریم مشاورینیا؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز در یادداشتی برای ایکنا به مناسبت روز بزرگداشت حافظ به دلایل محبوبیت و بررسی ماندگاری اشعار شاعر شیرینسخن ایران پرداخته است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
«صبحخیزی و سلامتطلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
درباره حافظ مطالب زیادی نوشته شده اما همچنان حرفهای زیادی ناگفته و نانوشته مانده است. هر بار روز حافظ فرامیرسد، با خود فکر میکنم که چه چیزی حافظ را حافظ کرده است؟ چه چیزی باعث شده حافظ بعد از قرنها همچنان خواندنی بوده و هر بار نکات تازهای برای ما داشته باشد؟
دکتر محمدجعفر یاحقی در مقاله «حافظ مردم» که در مجله حافظپژوهی (۱۳۹۸) آمده است، مینویسد: «شعر حافظ دنیای شاعرانگی فارسی را مسخر کرده است. شعر او را همه طیفها با هر اندازه از فهم و درک و دریافت و ذوق و هنردوستی و شعرشناسی و ایرانگرایی و اسلامپناهی دوست میدارند و گاه خود را در آن میبینند. مردم حافظ را از خودشان میدانند، حافظ ملک آنهاست و هرکاری که دلشان خواست با او میکنند و هرتصرفی را در ملک خودشان میکنند. جلوههای این تغییرها و تصرفها در فالهای حافظ و ضربالمثلها و تکیهکلامهای حافظانه و اقتباسها و تغییرات موردی از شعر حافظ نمودار گشته و در نتیجه دگرسانیهای شعر وی را در نسخهها و چاپها تا این حد که امروز میبینیم گسترش داده است.»
حافظشناسی، خودشناسی
مقاله «حافظشناسی، خودشناسی» بهقلم زندهیاد دکتر علیمحمد حقشناس که در مجله نشر دانش(۱۳۶۲) منتشر شده، دربردارنده نکاتی بسیار خواندنی درباره اهمیت فرهنگی و هویتی شعر حافظ برای ایرانیان و عموم فارسیزبانان جهان است: «برای ما فارسیزبانان، حافظشناسی خودشناسی است، زیرا حافظ به مبدأ و مرکز فرهنگی که فارسی پاسدار آن است و ما پرورده آنیم نزدیکتر کس است و آشناترین و دمسازترین کس. هرگاه حافظ را بهراستی شناخته باشیم، انگار رمز و راز فرهنگ خود را شناختهایم... غزلهای حافظ جلوهگاه پوشیدهترین رازی است که خود گوهر ممتاز نظامهای فرهنگی و تمدنی مشرقزمین و کلید اصلی شناخت این تمدنها و فرهنگهاست. حافظ بیش از هر سخنسرای پارسیگوی دیگری با قرآن و با اصل و اساس نظام فرهنگی و تمدنی ایران اسلامی، آشنا نه، دمساز نه، بلکه یکی و یگانه است. شعر او بیش از نوای سخن هر شاعر دیگر در پردهپرده روح و روان ما فارسیزبانان غوغا برمیانگیزد و تکتک پردگیان مستور آن سرزمین ناخودآگاه را به مستی و پایکوبی و دستافشانی برمیانگیزد.»
بسیاری از مخاطبان شعر حافظ که اهل مطالعهاند این نکته را میدانند که پارههایی از مضامین و مفاهیم شاعران پیشین ایران در شعر شاعر بزرگ ما آمده است؛ زندهیاد دکتر محمدامین ریاحی در مقاله «سرچشمههای مضامین حافظ» در مجله هفتهنر (۱۳۵۰) در این باره چنین مینویسد: «همه شیفتگان این شاعر دریااندیشه آسمانیزبان و صاحبدلان و صاحبنظرانی که از شراب سخنش مستیها یافتهاند میخواهند بدانند که این رند عالمسوز خرابات حقیقت تا چه اندازه به آثار دیگر شاعران عنایت داشته است.
خواجهشیراز اهل مطالعه و کتاب بوده و علاوه بر اینکه قرآن را اندر سینه داشته، به متون نظم و نثر ادب فارسی نیز عنایت خاص میورزیده است و معانی و مضامینی را که شاعران پیش از او گفته اما حق بیان را ادا نکرده بودند گرفته و در اوج فصاحت بیان کرده و آنهمه را بهصورت بیتالغزل معرفت درآورده است.»
زندهیاد دکتر منوچهر مرتضوی خطابهای دارد بهنام «شیوه خاص حافظ» که آن را در کنگره سعدی و حافظ در شیراز(۱۳۵۰) ارائه میدهد و در آن نکات ارزندهای را درباره شیوه منحصربهفرد حافظ در شعر و شاعری با تأکید بر دو ویژگی اصلی بیان میکند: «حافظ گویندهای است در میان هاله تقدس و احترامی که زاییده قرون و اعصار و توجه عاشقانه نسلهای مردم ایران است... آنچه درباره خواجهشیراز میاندیشیم و میگوییم تنها حاصل پژوهش در متن مشخص دیوان وی نیست بلکه برداشتی است مجذوبانه که از پیوند جاودانی روح ایرانی با دیوان حافظ و داوری قرون درباره حافظ نشئت یافته است... شیوه خاص حافظ را میتوان در تأمین ظرفیت نامتناهی مفهومی و ایجاد زمینه نامحدود احساس و تخیل خلاصه کرد.»
زندهیاد دکتر محمدعلی اسلامیندوشن در گفتوگویی با عنوان «معمای حافظ» در کتاب ماه ادبیاتوفلسفه(۱۳۸۲) درباره پیوند ناگسستنی انسان ایرانی با شعر حافظ میگوید: «اینکه این همه دیوان حافظ چاپ و خوانده میشود معلوم میشود که مردم طالب آناند؛ اگر چیزی بهدستشان نمیداد اینقدر بهدنبالش نمیرفتند. حافظ را میخوانند و در دست است و بیشتر با زندگی امروزی ایران مأنوس است، [البته] باید میان نکات همیشهزنده حافظ با نکاتی که خاص زمان او و اندیشه خاصی است تفاوت قائل شد... حافظ علاج همه بیماریهای اجتماعی را میخواهد از عشق بگیرد، خلوص را بسیار مهم میشمارد و برای رهایی از دنیای پرتزویری که با آن روبهرو بوده روشنبین است و ترس دارد که مبادا فریب بخورد و اندیشههای کاذب بر او مسلط شود... تا بشر بشر است معمای حافظ حلنشدنی خواهد بود، برای اینکه فاصله میان آنچه انسان میخواهد و آنچه به آن میرسد آنچنان فاصلهای است که اسمش را معما گذاشتهاند، بههمین علت حافظ باز هم خواننده خواهد داشت و مردم دنبال این خواهند بود که پاسخ سؤالهایشان را از لابهلای کتاب او بگیرند، مگر آنکه رابطه ایرانی با تاریخ او گسیخته شود.»
دکتر رضا داوریاردکانی در مقاله «فلسفه حافظ» که در سالنامه حافظپژوهی (۱۳۷۷) آمده است، درباره اهمیت اندیشههای لسانالغیب در غزلهایش مینویسد: «حافظ یکی از دانشمندترین شاعران همه تاریخ است. من گمان نمیکنم که هیچ شاعری به دانشمندی حافظ باشد. حافظ فیلسوف بهمعنی متفکر است. حکمت را کنار نمیگذارد، بلکه توسل به حکمت میکند، یعنی تدبیر را میطلبد... اگر کسی سعی کند در دیوان حافظ اشعاری بیابد که از نظر عرفانی و فلسفی قابل تفسیر باشد، کوشش او بیثمر نخواهد بود، اما حافظ شاعر است و کارش همزبانی است و ما چون به همزبانی احتیاج داریم بهسراغ حافظ میرویم، چراکه حافظ زبان ماست. حافظ شاعر شهر همه فارسیزبانان است، صورت نوعی بشر است [اما] انسان معمولی نیست، شاعری است که ساحت زمین و زمان را طی میکند، بر سر ما سایه میاندازد و به ما زبانی را یاد میدهد که یکدیگر را دوست بداریم و بفهمیم.»
پیکاسو میگوید: وقتی برای دیگران لقمه بزرگ تر از دهانشان باشی ،چارهای ندارند جز آنکه خُردَت کنند.تا برایشان اندازه شوی؛ پس مراقب معاشرت هایت باش ...معاشرت با آدم های کوچک و حقیر فقط باعث آسیببه خودتان می شود:
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
حافظ